سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : افتخار زاده )

298

كتاب سليم بن قيس الهلالي ( تاريخ سياسى صدر اسلام ) ( فارسى )

مصون ساخته است ، عباس مانع پرداخت زكات مالش نمىشود ، اين تو هستى كه زمان را بر او تنگ گرفته‌اى و زكات دو سال را مىخواهى بگيرى . پس از اين جريان عمر نزد من آمد و خواست كه با وى به شفاعت نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم بروم تا از او راضى شود و من اين كار را كردم . هنگامى كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم آمد تا بر عبد اللَّه بن ابى سلول نماز بگزارد ، عمر از پشت سر پيراهن رسول را گرفت و به سوى خود كشيد و گفت : خداوند تو را از نماز خواندن بر او نهى كرده و بر تو روا نيست كه بر او نمازگزارى . رسول خدا به او گفت : واى بر تو ! مرا آزردى ، به خاطر احترام پسرش بر او نماز گزاردم و اميد دارم كه به خاطر اين كار هفتاد نفر از بنى اميه و خانواده‌اش اسلام آورند ، و از طرفى تو چه مىدانى كه چه گفتم ، من عليه او دعا كردم . « 1 » در روز حديبيّه ، هنگامى كه پيمان صلح نوشته شد ، عمر به رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم گفت : « آيا با دادن اين امتيازها به مشركان در دين خويش پستى روا نداشته‌ايم » ؟ سپس در ميان سپاه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم راه افتاد و سپاهيان را در مورد پيمان صلح به ترديد انداخت و تحريك‌شان مىكرد و مىگفت : آيا در دين خود پستى روا داريم ؟ رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم فرمود : از من دست برداريد ، آيا مىخواهيد به آنچه تعهد كرده‌ام خيانت كنم ؟ حقا كه به آنچه نوشته‌ام وفا مىكنم ، اى سهيل ! دست پسرت ابو جندل « 2 » را بگير . سهيل او را گرفت و محكم به غل و زنجير كشيد . تا كه خداوند سرانجام رسول خدا را به خير و خوبى و رستگارى و عزّت و عظمت رساند . در روز غدير خم او و رفيقش حضور داشتند ، هنگامى كه رسول خدا مرا به امامت و ولايت منصوب نمود ، عمر گفت : « در بالا بردن پائين‌تر از خود هم كوتاهى

--> ( 1 ) ن . ك : بحار 8 / 200 . ( 2 ) ابو جندل پسر سهيل بن عمرو از مسلمانان فرارى مكه كه پس از پيمان صلح حديبيّه ، از مكه گريخته و در همان حديبيه به مسلمانان پيوسته بود و پيامبر چاره‌اى نداشت كه او را تحويل مشركان دهد . ن . ك : بحار 20 / 334 .